نوشته شده در ۲۱ خرداد ۹۶ توسط admin

یک استارتاپ فرضی اگه همه چیز خوب پیش بره در حدود 15.000 دلار از طریق خانواده و دوستان، 3 ماه بعد در حدود 200.000 دلار از فرشته سرمایه گذار و 6 ماه بعد در حدود 2 میلیون دلار از یک شرکتسرمایه گذار (Venture Capitalist) به دست میاره. در تصویر زیر میتونید خلاصه نحوه جلب سرمایه رو ببینید

جذب سرمایه در یک استارتاپ

قبل از هر چیز، بهتره بدونیم که چرا جلب سرمایه چیزی است که به اون نیاز داریم. این یک داده نیست.

 

 متضاد جلب سرمایه "خودکفایی (Bootstrapping)" است. فرآیند سرمایه گذاری استارتاپ با منابع مالی خودتون. تعداد کمی از شرکتها مانند MailChimp و AirBnB هستند که خودشون سرمایه شون رو جور کردن تا موقعی که نیاز به سرمایه گذاری بیشتری داشتند.

در این مطلب به ساده ترین شکل توضیحاتی در مورد فرآیند جلب سرمایه داده شده. ابتدا با مفاهیم شروع میکنیم.

هر زمانی که شما سرمایه جلب میکنید، یک درصدی از شرکت خود را میدهید. هر چه سرمایه بیشتری بگیرید، درصد بیشتری از شرکت را باید بدهید. آن درصد از شرکت سهام است. هر کسی که به آن سهامی میدهید، شریک شرکت شما محسوب میشه.

تقسیم کیک سهام

ایده اولیه سهام، تقسیم کردن کیک است. وقتی که چیزی را شروع میکنید، کیک شما بسیار کوچیکه. 100 درصد این کیک کوچک مال شماست. وقتی که سرمایه خارجی دریافت میکنید و شرکتتون بزرگ میشه، کیکتون هم بزرگتر میشه. تکه کیک شما از یک کیک بزرگتر، از کیک کوچک اولیه تون بزرگتر خواهد بود.

وقتی که گوگل به صورت سهامی عام در اومد، لری و سرگئی حدود 15 درصد کیک رو داشتن. ولی 15 درصد یک تکه کوچکی از یک کیک واقعا بسیار بزرگ بود.

مراحل جلب سرمایه

بیایید نگاهی به یک استارتاپ فرضی که جلب سرمایه میکنه بندازیم

مرحله ایده

در ابتدا فقط خودتون هستین. شما خیلی با استعداد هستین و بین این همه ایده ای که وجود داره، بالاخره ایده خودتون رو انتخاب میکنید. روی اون کار میکنید. از وقتی که شروع به کار میکنید، شروع به تولید ارزش میکنید. این ارزش بعدا به سهام تبدیل میشه، منتها تا وقتی که شما 100 درصد اون رو دارید و شما تنها شخص شرکت ثبت نشده خودتون هستین، حتی نمیتونین به این دارایی فکر کنید.

مرحله شراکت

از زمانی که شروع به تبدیل ایده خودتون به یک نمونه فیزیکی میکنید، میفهمید که خیلی وقت ازتون می-گیره (در بیشتر مواقع این طوره). شما میدونید که میتونید از مهارتهای یک شخص دیگه استفاده کنید. بنابراین به دنبال شریک میگردید. شما کسی رو پیدا میکنید که هم مشتاقه و هم باهوش. شما چند روز با هم روی ایده کار میکنید و میبینید که اون شخص ارزش زیادی داره تولید میکنه. بنابراین بهش پیشنهاد میدید که شریک شما بشه. ولی شما نمیتونید بهش هیچ پولی بدید (و اگر میتونستید اون کارمند شما میشد، نه شریک!) بنابراین بهش در قبال کاری که انجام میده بخشی از سهام رو پیشنهاد میکنید. ولی چقدر به او میدید؟ 20 درصد خیلی کمه؟ 40 درصد؟ به هر حال این ایده شما بوده که این استارتاپ رو به وجود آورده. ولی شما میدونید که استارتاپ شما عملا در این نقطه ارزشی نداره و شریک شما ریسک بزرگی داره میکنه. شما همچنین میدونید که وقتی اون نصف کارها رو انجام میده، به اندازه شما باید گیرش بیاد – 50 درصد. در غیر این صورت اون ممکنه کمتر از شما انگیزه داشته باشه. شراکت حقیقی بر اساس احترامه و احترام بر اساس برابری. هرچیزی کمتر از برابری به جدایی می انجامه. و شما نمیخواهید این اتفاق بیوفته. بنابراین به اون 50 درصد میدید.

به زودی شما میفهمید که هر دو، 3 بار در روز دارین نودل میخورین!! شما نیاز به سرمایه دارین. ممکنه ترجیح بدین که مستقیم به یک سرمایه گذار سرمایه دار مراجعه کنید ولی عجالتا شما فکر نمیکنید که به اندازه کافی محصولی برای نمایش داشته باشید، بنابراین به دنبال گزینه های دیگه میگردید.

مرحله خانواده و دوستان

شما فکر میکنید که یک تبلیغ در روزنامه چاپ کنید با این عنوان: "موقعیت سرمایه گذاری استارتاپ". ولی دوست حقوقدان شما بهتون میگه که این میتونه قوانین اوراق بهادار رو نقض کنه. شما الان یک شرکت خصوصی هستید و تقاضای پول به صورت عمومی از مردمی که نمیدونن این یک سهامی عامه، برای شرکتهای خصوصی غیر قانونیه. خب پس از چه کسی میتونید پول بگیرید؟

  1. سرمایه گذاران اعتباری: اشخاصی که یا 1 میلیون دلار در بانک دارن یا 200.000 دلار در سال درمیارن. اینها سرمایه گذاران خبره هستند که دولت فکر میکنه به اندازه کافی باهوش هستن که تصمیم بگیرن روی یک شرکت پر ریسک سرمایه گذاری کنن. اگه شما کسی رو با 1 میلیون دلار سراغ دارین که بسیار خوشبختین برای اینکه این یک استثنا است در خانواده و دوستان.
  2. خانواده و دوستان: حتی اگه خانواده و دوستان شما به اندازه یک سرمایه گذار ثروتمند نباشن، شما باز میتونید پول اونها رو قبول کنید. این چیزی است که شما تصمیم میگیرید زمانی که شریک شما یک عموی پولدار داره. شما به اون 5درصد از شرکت رو در قبال 15.000 دلار نقد پیشنهاد میکنید. حالا شما استطاعت دفتر و خورد و خوراکتون رو برای 6 ماه دیگه تا وقتی که مدل خود را بسازید دارید.

ثبت شرکت

برای دادن 5 درصد به عمو، شما شرکت رو ثبت کردید، یا از طریق خدمات آنلاینی مثل LegalZoom (400 دلار) یا از طریق دوست وکیلتون (0 تا 2000 دلار). شما تعدادی سهام عادی صادر کردید، 5 درصد به عمو و 20 درصد برای کارمندان آینده – این سهام تشویقی کارکنان است. (شما این کار رو به 2 دلیل انجام دادید:1- سرمایه گذاران آینده سهام تشویقی کارکنان میخوان 2- این سهام از دست شما و شریکتون در امان خواهد بود)

مرحله فرشته

با پول نقد عمو در جیبتون و قبل از اینکه در 6 ماه ته بکشه، شما میفهمید که نیاز دارید دنبال منبع سرمایه گذاری بعدی بگردید. اگر پول شما تموم بشه، استارتاپ شما میمیره. بنابراین به این گزینه ها نگاه میکنید:

  1. رشد دهنده ها، شتاب دهنده ها و “excubators”: این ها معمولا پول نقد، محل کار و مشاور به همراه دارن. پول نقد در حدود 25.000 دلار میشه (برای 5 تا 10 درصد شرکت). بعضی از مشاوران از پول نقد هم بهترن مثل پل گراهام در  Y Combinator.
  2. فرشتگان: در سال 2013 (Q1) متوسط مرحله فرشته 600.000 دلار بود (از گزارش HALO). این خبر خوبی است. خبر بد اینه که فرشتگان این پول رو به شرکتهایی دادن که 2.5 میلیون دلار ارزش داشتن. بنابراین، شما باید از خودتون بپرسید که آیا 2.5 میلیون دلار ارزش دارید یا نه. چطور این رو میتونید تشخیص بدید؟ بهترین مورد رو بسازید. فرض کنیم همچنان روزهای اولیه کارتونه، و نمونه کار شما هنوز مدت زیادی ازش نگذشته. شما یک فرشته پیدا میکنید که به دنبال آن چیزی است که شما دارید و فکر میکنه 1 میلیون دلار ارزش داره. او با 200.000 دلار سرمایه گذاری موافقت میکنه.

حالا درصدی از شرکت که به فرشته خواهید داد رو حساب کنیم. ما باید ارزشگذاری قبل از اضافه کردن سرمایه جدید (شرکت چقدر در حال حاضر ارزش داره) و سرمایه رو جمع کنیم:

ارزش شرکت بعد از اضافه شدن سرمایه 1.200.000 = 200.000 + 1000.000

(به این، این طور نگاه کنید که شما اول پول رو میگیرید، بعد سهام رو میدید. اگر شما سهام رو قبل از اضافه کردن سرمایه فرشته بدید، شما به موقعیتی میرسید که قبل از اضافه شدن فرشته داشتید)

حالا سرمایه را به ارزش شرکت بعد از اضافه شدن سرمایه تقسیم کنید:

16.7% = 1/6 = 200.000/1.200.000

فرشته 16.7 درصد شرکت یا 1/6 آن را میگیرد.

جلب سرمایه چطور کار میکند – برش کیک

برای شما، شریکتون و عمو چطور؟ چقدر برای شما باقی مونده؟ تمامی سهام شما به 6/1 کاهش پیدا میکنه (تصویر را ببینید)

آیا این کاهش بده؟ نه. چرا که کیک شما با هر سرمایه گذاری بزرگتر میشه. ولی، بله، کاهش بده چرا که شما کنترل شرکت رو از دست میدید. پس چه باید بکنید؟ سرمایه رو تنها موقعی که لازمه بگیرید. پول رو تنها از کسانی بگیرید که بهشون احترام میزارید. (راههای دیگری هستند، مثل خرید سهام کارمندان و یا عمومی، ولی این خارج از جاده است!)

مرحله شرکت سرمایه گذار

بالاخره، شما نسخه اولتون رو ساختید و با کاربران تعامل دارید. شما به شرکتهای سرمایه گذار نزدیک میشید. یک شرکت سرمایه گذار چقدر میتونه به شما بده؟ اونها بالای 500.000 دلار سرمایه گذاری میکنن. فرض کنید شرکت سرمایه گذار ارزش حال حاضر شرکت شما رو 4 میلیون دلار تخمین میزنه. این تخمین باز مربوط به قبل از اضافه شدن سرمایه جدیده. اونها میگن که میخوان 2 میلیون دلار سرمایه گذاری کنن. محاسبه مثل مرحله فرشته است. شرکت سرمایه گذار 33.3 درصد از شرکت شما رو میگیره. حالا این شرکت اونها هم هست! اولین مرحله شرکت سرمایه گذار سری A شما است. شما حالا میتونید ادامه بدید تا موقعی که سری Bو C داشته باشید – در این نقطه 3 چیز ممکنه برای شما اتفاق بیوفته. یکی اینکه سرمایه تون تموم بشه و دیگه کسی نباشه که سرمایه گذاری کنه، بنابراین کارتون تمومه. یکی دیگه اینکه به اندازه کافی سرمایه برای یک چیزی که یک شرکت بزرگتر بخواد بخره دارید، و آنها شما رو میخرند. یا اینکه خیلی خوب عمل کردید و بعد از مراحل زیادی از جلب سرمایه، تصمیم به عرضه عمومی میگیرید.

چرا شرکتها سهامی عام می شوند؟

دو دلیل اصلی برای این وجود داره. از نظر فنی، سهامی عام تنها یک راه دیگه برای افزایش سرمایه است، ولی این بار از میلیونها آدم حقیقی. از طریق یک شرکت سهامی عام، میشه سهام رو در بازار سهام عرضه کرد و هرکسی میتونه اون رو بخره. وقتی که هرکسی میتونه این رو بخره، شما احتمالا میتونید مقدار زیادی سهام رو فورا بفروشید به جای اینکه سراغ سرمایه گذاران شخصی برید و از اونها برای سرمایه گذاری کمک بخواید. بنابراین به نظر راه آسونتری برای کسب سرمایه به نظر میاد.

یک دلیل دیگه برای سهامی عام وجود داره. تمامی افرادی که قبلا روی شرکت شما سرمایه گذاری کردن، شامل خود شما، سهام محدود در اختیار دارن. به این معنی که نمیتونید به راحتی اون رو بفروشید. چرا؟ برای اینکه این سهام شرکتی است که توسط دولت ارزشگذاری نشده، در حالیکه در مورد سهامی عام این طوره. مگر در مواردی که دولت مدارک سهامی عام شما رو ببینه، شما هم ممکنه فروشنده روغن مار باشید برای مردمی که میشناسن. دولت ممکنه فکر کنه که سرمایه گذاری در چنین شرکتی برای مردم حقیقی امن نیست. (البته، این ممکنه مانع مردم برای رسیدن به سرمایه با نرخ برگشت بالا بشه، ولی این داستان دیگری است!). مردمی که قبلا سرمایه گذاری کردن بالاخره میخوان که سهام محدود خودشون رو بفروشن و پول بگیرن، یا سهام غیر محدود که اکثرا به خوبیه پول نقد هست. این یک رویداد نقدینگی است – وقتی که چیزی که دارید رو به راحتی میتونید به پول نقد تبدیل کنید.

یک گروه دیگه از مردم هستند که واقعا میخوان شما سهامی عام باشید. بانکهای سرمایه گذار، مانند Goldman Sachs و Morgan Stanley که از معروفترین ها هستند. اونها با شما تماس میگیرن و ازتون میخوان که سهام گذار شما باشن – بانکی که مدارک سهامی عام شما رو آماده میکنه و مشتریان ثروتمندی رو برای اینکه سهامتون رو بفروشه پیدا میکنه. چرا بانکها انقدر برای این کار هوس دارن؟ چون اونها 7 درصد از تمامی پولی که در سهامی عام افزوده میشه رو میگیرن. در این تصویر استارتاپ شما 235 میلیون دلار در سهامی عام افزایش سرمایه میده، 7 درصد اون تقریبا 16.5 میلیون دلار میشه (برای 2 یا 3 هفته کار برای یک تیم از 12 بانک). همان طور که میبینید، این یک بازی برد – برد برای همه است.

از اولین کارمندان در یک استارتاپ باشید

در آخر، بعضی از سرمایه گذاران شما، کارمندن اولیه شما هستن که در ازای کار با حقوق پائین و همچنین ریسک پذیری در این مورد که استارتاپ شما ممکنه شکست بخوره، مقداری سهام شرکت رو گرفتن. روز عرضه عمومی سهام، روز نقدینگی اونها است!

منبع: 

how funding works splitting equity



دیدگاه ها


ثبت دیدگاه